ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

202

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

نمىشناسم . گفته بودى ، به خودت و دينت و امت محمد ( ص ) نگاه كن ، ولى به خدا سوگند ، هيچ چيزى را برتر از جهاد با تو نمىدانم . معاويه تقواى الهى را پيشه ساز ، و بدان خداوند را كتابى است كه در آن هيچ كوچك و يا بزرگى را از آن فرو نمىماند مگر آن كه آن را شمارش مىكند . بدان ، خداوند هرگز كسانى را كه تو به ظن و گمان خود آنان را كشتى فراموش نخواهد كرد . همچنين كار تو را كه مىخواهى كسى را كه شراب مىنوشد و با سگ بازى مىكند ، به عنوان خليفه مسلمانان معين كنى . من سرانجام تو را بجز اين كه عذاب خداوند را در پى خواهد داشت نمىبينم ، تو با اين كار دنياى خود را نابود و رعيت را نيز ضايع مىكنى . رفتن معاويه به مدينه و درگيرى وى با بزرگان مدينه وقتى كه مردم مدينه در خصوص بيعت با يزيد با معاويه به مخالفت برخاستند ، معاويه نامه‌اى براى سعيد بن عاص نوشت و به او فرمان داد تا با خشونت و شدت بسيار از مردم مدينه براى يزيد بيعت بگيرد . و هيچ يك از انصار و مهاجران و فرزندان آنان را بدون بيعت رها نكند . از طرف ديگر از وى خواست تا سرشناسان مدينه را تحريك نكند . سعين بن عاص براى گرفتن بيعت از مردم مدينه به انواع تهديدها و خشونت‌ها متوسل شد ولى با اين وجود كسى با يزيد بيعت نكرد . سعيد بن عاص در نامه‌اى براى معاويه چنين نوشت : هيچ يك از مردم با من بيعت نكردند . مردم مدينه پيرو سرشناسان خود هستند ، اگر آنان بيعت كنند مردم نيز به تبعيت از آنان بيعت خواهند كرد . معاويه در پاسخ سعيد بن عاص چنين نوشت : آنان را تا رسيدن من به مدينه تحريك نكن . آن گاه تصميم گرفت به مدينه برود . وقتى به نزديكى مدينه رسيد ، مردم به ديدار وى رفتند ، عده‌اى سوار بودند و عده‌اى نيز پياده ، تا جايى كه زنان و كودكان نيز براى ديدار او بيرون آمدند . در منطقهء جرف ، معاويه ، حسين بن على و عبد الله بن عباس را ديدار كرد و گفت : آفرين بر دخترزادهء رسول خدا ( ص ) و عموزادهء وى . پس از آن معاويه رو به سوى مردم كرد و گفت : اينان بزرگان بنى عبد مناف مىباشند . معاويه با نرمخويى و آرامش با آنان سخن گفت تا اين كه وارد مدينه شد . حسين بن على و ابن عباس از معاويه جدا شدند . حسين به خانه‌اش و ابن عباس به